هنری

مرتبط با برخی از فعالیتهای گرافیک

مبانی هنرهای تجسمی
نویسنده : گل رز - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۸

معنای هنر
در تاریخ فرهنگ و هنر انسانی، معنای هنر با نوعی الهام و اشراق همراه بوده است که گاهی عقل و ادراک انسانی از درک سرّ آن عاجز است. این موضوع نمایان‌گر این نکته است که هنر بیشتر با جان پاک هنرمند و یا سبک بیان او پیوند دارد، نه با صورت‌های ذهنی و خیالی وی.

از دیدگاه حافظ و مولانا، عرفان نوعی علم ذوقی و هنری است و هنر نیز نوعی الهام و اشراق است و هنرمند هم از ذوق اشراقی بی‌بهره نیست. اکثر اندیشمندانی که درباره تعریف هنر به تأمل پرداخته و یا اظهار نظر نموده‌اند، از حل رموز آن فرو مانده‌اند. در واقع، غالب سخنان زیبا و دلنشین درباره هنر که گوش آدمی را نوازش می‌دهد، به غیر از ابهام و ادراک‌ناپذیری آن، از حیث اندیشه در فضای محدودی سیر می‌کنند؛ چرا که این تعاریف، هر کدام از زاویه‌ای خاص، هنر را توصیف کرده و نوعی بینش خاص را تداعی می‌کنند که گاهی، معنای کلی و روشنی از نفس هنر نمی‌انجامند. هگل در این باره می‌گوید: تعریف هنر اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار است.

  • معنای هنر
    البته برای هنر، نمی‌توان مانند اشیا و عناصر طبیعی، فرمول یا ضابطه خاص تعیین نمود، و از نظر منطقی، جنس، فصل و حد آن را ترسیم نموده و تعریف علمی از آن ارائه داد؛ چرا که هنر، امری معنوی است و در دل آن نوعی اشراق و شهود نهفته است
    .

    توضیح این‌که، در جهان هستی امور معنوی قابل تعریف منطقی نیستند البته برای درک امور ذوقی و روحی به ارائه تعریف روشن از آن‌ها نیاز نیست. درک و کشف ذوقی و وجدانی هنر و یا دریافت بی واسطه از آن مهم است، نه تعریف انتزاعی و منطقی. این موضوع تنها به هنر و زیبایی محدود نمی‌شود بلکه بسیاری از معانی بسیط و مجرد مانند وجود، حکمت، علم، عرفان، ادب، محبت، عدالت را نیز در بر می‌گیرد. از این امور نمی‌توان تعریف حقیقی ارائه نمود زیرا این تعاریف در محدوده و قالب علوم می‌گنجد و امور شهودی و ذوقی را شامل نمی‌شود. به همین علت است که ذات هنر در دنیای امروز، هنوز به عنوان پدیده‌ای اسرار‌آمیز در ابهام باقی مانده و تعریف جامع و گویایی از آن ارائه نشده است. گویی هنر چونان قله‌ای دست نیافتنی است که انسان هرچه برای سلوک به آن تلاش به عمل می‌آورد، کمتر به کشف و شهود آن دسترسی پیدا می‌کند.

    اکنون به ارزیابی پاره‌ای از تعاریف درباره هنر می‌پردازیم، هر چند در نگاه ابتدایی، این جمله‌ها، جذاب و دلنشین به نظر می‌رسند اما با نظر دقیق‌تر ملاحظه می‌شود که در میان این تعاریف، هیچگونه انسجام و هماهنگی وجود ندارد.
     
    تعریف هنر از زبان اندیشمندان

    الف. هنر، انعکاس تخیل و تصور هنرمند است.
    ب. هنر، آفرینش زیبایی است به نیروی دانایی.

پ. هنر، گزارش و ترجمه‌ای است از روح هنرمند.

ث. هنر دعوتی است به سوی سعادت. (شیلر)
ج. عنوان هنر را بایستی به چیزهایی اعطا نمود که با آزادی به وجود آمده‌اند. (امانوئل کانت

چ. هنر، گل زندگی است و هنرمند دوستدار واقعی بشر.
ح. هنر، فعالیتی است طبیعی در قلمرو حیوانیت و از امیال جنسی سرچشمه گرفته است. (اسپنسر انگلیسی)

  • خ. هنر، لذت و شوری است که عینیت یافته است.

    د. هنر، تشبیهی از جهان است که ما از آن لذت می‌بریم.
    ذ. هنر، بیان آرمانی است که هنرمند توانسته در قلمرو آن، به اشیاء صورت تجسمی بخشد.

    ر. هنر، کوششی است برای ایجاد زیبایی و عالم ایده‌آل.
    ز. هنر، شکل دادن به تجارب انسان است که ما بدان می‌نگریم و از آن لذت می‌بریم.
    ژ. هنر، نوعی شهود خداست در ظهور جمال. (کروچه)
  • تولستوی و هنر
    به نظر می‌رسد تولستوی (متفکر روسی) بیش از دیگران در معنای هنر به تأمل و دقت نظر پرداخته و نظریه‌ای به طور نسبی دقیق در این باره ارائه نموده است
    .

    از نظر وی، هنر فعالیت انسانی است که انسان آگاهانه و به یاری علایم ظاهری، احساسات تجربه شده خود را به دیگران انتقال دهد، به طوری که آن‌ها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از مسیر حسی و خیالی که هنرمند از آن گذشته است بگذرند. هنر وسیله کسب لذت نیست بلکه وسیله ارتباط با انسان‌ها جهت سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی است.


    در تعریف تولستوی از هنر به سه نکته اساسی اشاره شده است:
    الف. عامل خودآگاهی؛ ب. عامل انسانیت و ج. عامل هدفمند بودن. زمانی که این سه عامل را با یکدیگر در نظر بگیریم، جلوه نازل یک هنر سنتی را عرضه می‌کند که می‌توان آن را هنر انسانی به شمار آورد. از مجموعه اندیشه‌های تولستوی درباره هنر، این گونه به دست می‌آید که وی نفس هنر حقیقی را الهی و انسانی می‌داند، هر چند توصیف وی از هنر، صورت متعالی و قدسی از آن ترسیم نمی‌کند. 
  • تعریف بندیتو کروچه
    در میان تعریف‌های هنر از زبان متفکران غربی، تعریف بندیتو کروچه، پژوهشگر ایتالیایی به نفس هنر نزدیک‌تر است. وی، ماهیت هنر را نوعی شهود می‌داند که در واقع، تجربه‌ای درونی جهت کشف جمال الهی است.
  • تعریف اقبال لاهوری
    از مهم‌ترین تعاریف در مورد هنر در میان متفکران شرقی، سخن علامه اقبال لاهوری است که به قول شکیب ارسلان وی از بزرگ‌ترین متفکرانی است که فرهنگ اسلامی در طی چند قرن به خود دیده است. اقبال در تعریف هنر می گوید
    :

    مقصود از هنر، اکتساب حرارت و نشاط ابدی است. ملت‌ها نمی‌توانند بدون معجزه قیام کنند. هنری که خاصیت عصای موسی(ع) و یا دم عیسی(ع) در آن نباشد چه فایده‌ای بر آن مترتب خواهد بود
    .

    این سخن وی از آنجا نشأت می‌گیرد که او فلسفه حیات را در شور و نشاط و سیر حرکت به جانب لقای الهی می‌داند.


    اقبال همچنین می‌گوید: «مقصود از علم و فلسفه، کشف حقیقت است و هدف از هنر، تجلی و تمثل حقیقت است

    به هر حال، توصیف اقبال از هنر، تداعی‌کننده هنر دینی و سنتی است و با پژوهش‌های جدید در مورد هنر دینی سازگاری دارد.
  • هنر، مبتنی بر نوعی علم و معرفت باطنی است که سرچشمه‌ای آسمانی دارد. هنر که زیبایی و آفرینندگی است، با نوعی خودآگاهی عرفانی و شهود درونی پیوند خورده است. انسان هنرمند با درک این شهود تمام عالم را شهود می‌نماید. در درون هنرمند، پنجره‌ای به سوی جمال و کمال بی‌انتهای حق و روزنه‌ای برای دیدن نفس زیبایی هستی، باز شده است به صورتی که ذات حق را می‌بیند. هنرمند آنچه را در جمال هستی شهود می‌نماید، به زبان و قالب هنر، بیان می‌دارد. از این رو هنر، تجلی و تمثیل نفس زیبایی و جمال حق است و به بیان دیگر گوهر هنر، تجلی شیدایی و مظهر زیبایی جان هنرمند نسبت به جمال حق است. الهام، زیبایی و خیال باطنی، جان‌مایه هنر است. هنر، ظهور و جلوه جان پاک و زیبای هنرمند است که در آثار و سبک هنری او انعکاس یافته است و زبان هنری مانند زبان عرفان جنبه نمادین دارد. هنر، لطیف‌ترین و ظریف‌ترین تجلی ادراک هنرمند و جلوه و تجلی صورت جهان هستی است که از عوالم برتر هستی و خیال برتر هنرمند سرچشمه گرفته است. لذا نفس هنر در عالی‌ترین جلوه و ظهور خویش، نوعی تجلی نشأت گرفته از تجلی جمال و صورت زیبای حق در جان و خیال هنرمند است. انسان نیز آینه شفاف و جلوه زیبای تمام‌نمای حق است و به صورتی خدا‌گونه آفریده شده است. از این رو هنر، هدیه‌ای الهی و آسمانی در باطن انسان است و از جایگاه خاص برخوردار است. احساس و مرتبه خیال هنرمند بر اساس مبنای معرفتی، حکمت ذوقی، عرفان و نظام زیبای هستی استوار می‌باشد.

     ( برگرفته از رساله هنر قدسی نوشته: مجتبی مطهری الهامی)www.firooz.ir/article-fa-219.html

 

 

 

 

 

هنر اسلامی چیست؟ تعریف هنر اسلامی چیست؟

پاسخ :می توان گفت هنر تجلی ابعاد و ساحت غیر مادی انسان در عالم طبیعت است که گاهی در خدمت اندیشه متعالی انسانها است و گاهی در خدمت غرائز حیوانی او قرار می گیرد.

هنر اسلامی آن هنری است که تجلی معنویت و تعهد انسان باشد و در خدمت تعالی اندیشه و عمل انسان قرار گرفته و موجب سستی و انحراف در فکر و عمل او نشود.

هنری که تنها در خدمت غرائز مادی و پست بوده و تنها خدمتگزار جنبه های مادی بشر و احیاناً در خدمت طواغیت و انسانهای پست اندیشه و سست عنصر باشد، هنری مبتذل و غیر دینی محسوب می شود.

(منبع: پایگاه حوزه42914291    www.hawzah.net )

تعریف هنر گرافیک

 

هنر گرافیک هنری است که از نظر تأثیر خود بیشتر بر طراحی تأکید دارد تا بر رنگ. از این نظر تمامی انواع طراحی و شکل های متفاوت حکاکی، هنر گرافیک را تشکیل می دهند. با اینحال هنر گرافیک اساساً به روش های ماشینی یا نیمه ماشینی برای چاپ تصاویر و حروف اطلاق می شود که فعالیت های متعددی را که بیشترین اهمیت هنری و اجتماعی را دارا هستند در بر می گیرد. از میان این فعالیت ها یکی کتاب چاپی است . تنظیم حرف چاپی و صفحه آرایی کتاب از نظر زیبایی شناسی از کارهای گرافیکی محسوب می شود.

http://www.persiangraphic.com/articles/ar11.gif


ویژگی بارز هنرهای گرافیک ناشی از کیفیاتی است که هم به تکنیک های تهیه و هم به آثاری که بوجود می آید مربوط می شود؛ از همه اینها اساسی تر، قصد چاپ رونوشت های دقیق با استفاده از تکنیک های ماشینی است. در هنرهای گرافیک، این تصویر چاپی است که به محصول حاصل، ارزش هنری می بخشد؛ طرح اولیه شمایی است که برای کمک به روند چاپ تهیه می شود و تکنیک کار نیز یک راه تهیه اثر است هنر گرافیک طیف گسترده ای از فعالیت های مختلف است که کتاب آرایی از عمده ترین آنها محسوب می شود. تعیین شکل و اندازه حروف و همچنین تعیین فواصل بین حروف و سطرها، رابطه متناسب بین متن چاپی و حاشیه، و تنظیم تصویر در صفحه از مسایلی است که در کتاب آرایی مورد نظر قرار می گیرد. این مسایل بستگی به قطع کتاب دارد که خود تابع ملاحظاتی چون وزن و سهولت حمل و نقل کتاب و سهولت خواندن و تأثیر بیشتر مطالب آن بر خواننده است. البته جنبه های زیبایی شناسی نیز در این میان نقش مهمی دارد. در واقع یک کتاب به خاطر زیبایی حروف چاپی، صحافی و تصاویر آن می تواند دارای ارزش هنری باشد
.
تصویر سازی برای کتاب (ایلوستراسیون)، تهیه طرح، نقاشی و عکس و تلفیق آمنها با متن کتاب است. تصویر سازی و متن کتاب ارتباط نزدیکی با هم دارند
.
هنرهای گرافیک به عنوان رسانه های جمعی بسیار گسترش یافته و روش های تهیه آن ها متنوع شده است؛ از همه مهم تر نو آوری هایی است که در پاسخ به نیازهای هنر زمان ایجاد شده اند. از جمله این نوآوری باید از فنون چاپ کوچک برای تهیه تمبر و اسکناس و فنون چاپ بزرگ برای تهیه اعلانات(پوستر) نام برد. پدیده جالب توجه در آگهی های عمومی، تبدیل حروف نوشتنی به علائم (سمبل ها) و نشانه های گرافیکی است که به مقدار وسیع برای نشان دادن موضوعات و کالاها بکار می روند.

 

عناصر مبانی هنرهای تجسمی

 حجم :

 

 

به اجسامی که دارای سه بعد : طول، عرض و ارتفاع یا عمق باشند، حجم گفته می شود.
معمولاً همه ی اشیای مادی در طبیعت دارای حجم هستند.
در هنر تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پیاژه خط را در جهت های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم به وجود می آید. به همین جهت درهنر تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی باشد ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می توان به آن حجم مجازی گفت.
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند. کره ، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می شوند. اما به طور کلی همه ی حجم های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می آیند.
حجم می تواند تو خالی یا توپر باشد. به همین نسبت درون یا بیرون آن اهمیت پیدا می کند. معمولاً فضایی را که حجم اشغال می کند مثبت می گویند و فضای پیرامون آن یا ما بین دو حجم و یا حفره ی میان یک حجم توخالی را فضای منفی و گاه حجم منفی می نامند مثل فضای داخل یک لوله قطور.

حجم نمایی در نقاشی

در نقاشی و طراحی حجم با ترفند برجسته نمایی به وسیله سایه – روشن و رنگ و یا با تغییر شکل و اندازه ی اشکال در اثر عمق نمایی خطی القا می شود. ثبت سه بعدی اشیاء و طبیعت در عکاسی نیز به واسطه نور و سایه روشن صورت می گیرد. در حالی که با نوعی نورپردازی خاص می توان برجستگی و فرورفتگی اجسام را از بین برد و یا در نشان دادن آنها اغراق کرد.  

حجم در مجسمه سازی                                     

 حجم ، عنصر اصلی کار مجسمه سازان است. نمایش حجم در فضا و روابط متقابل آن با فضای پیرامونش اصل مهم مجسمه سازی است. این روابط در نقش برجسته سازی که از یک سو با نقاشی و از سوی دیگر با معماری در ارتباط است اهمیتی به سزا دارد. نقش برجسته که از یک سمت بسته و محدود است به حجمی گفته می شود که در آن اشیا به صورت کم و بیش برآمده از سطح به نمایش درآمده باشند. در مجموع نقش برجسته حالتی بینا بینی میان نقاشی و مجسمه سازی دارد.  

  نور و حجم

نقش نور در بازنمایی حجم و خصوصیات آن نیز شایسته توجه است. این نور است که امکان رویت اجسام را در فضا برای ما به وجود می آورد. بسیاری از مجسمه ها و نقش برجسته ها بدون رنگ پردازی ساخته می شوند. به همین دلیل توجه به میزان تیرگی و روشنی برجستگی ها و فرورفتگی ها و ایجاد سایه هایی که در اثر تابش نور به روی آن ها شکل می گیرد قابل اهمیت است.  

شکل

در هنرهای تجسمی به کارگیری واژه ی شکل برای بیان حالت و ویژگی های تصویری بسیار متنوع است. به طور کلی، شکل هم به سطح دو بعدی و هم به حجم و هم به نمایش تصویری شکل ها و حجم ها گفته می شود. شکل ها هم به طور طبیعی در پیرامون ما وجود دارند مانند سنگ، صخره ، ابر، درخت و حیوانات، و هم با استفاده از ابزار ساخته می شوند مثل مجسمه ای که از سنگ یا فلز ساخته می شود. همچنین به تصویر آن مجسمه نیز شکل می گویند.  

   انواع شکل

از نظر قافیه یا حالت، شکل ها یا هندسی و ساده هستند مثل دایره ، مثلث و مربع و یا تلفیقی از این شکل های ساده هستند. مثل شکل سنگ ها و درختان. در یک اثر تجسمی موضوعات ، معانی و احساسات مورد نظر هنرمند از طریق شکل ها و ترکیب آن ها بر بیننده تأثیر می گذارد. به این معنا خطوط، بافت ها ، تیرگی، روشنی و رنگ ها نیز در قالب شکل تأثیرات خود را بر مخاطبان آثار هنری می گذارند.  

  تغییر و ابداع شکل

در هنر تجسمی با تغییراتی که در یک شکل ساده می توان به وجود آورد، شکل های جدیدی ساخته می شود. هر یک از این شکل های جدید به نحوی می تواند بر ذهن مخاطب تأثیر بگذارد. در این جا چند روش برای ابداع شکل های جدید از شکل های ساده ارائه می گردد.

الف) از طریق برداشتن یا حذف کردن قسمت یا قسمت هایی از یک شکل ساده ی هندسی می توان شکل های جدیدی را به دست آورد.
ب) با ترکیب و کنار هم قرار دادن و تکرار دو یا چند شکل ساده می توان به شکل های متنوع و جدیدی دست یافت.
ج) از طریق برش دادن و یا اصطلاحاً شکستن اشکال و ترکیب مجدد آن ها به صورت دیگر می توان شکل های تازه تری با حالت بصری متنوع به وجود آورد.
 

   ترکیب

ایجاد یک ترکیب موفق هم در جلب توجه مخاطب و بیننده مؤثر است و هم در رساندن پیام بصری مورد نظر هنرمند به مخاطب . در واقع ترکیب عاملی است که با سامان بخشیدن مؤثر به چگونگی چیدمان و نظم عناصر بصری در یک فضا و کادر مشخص بر اساس ذهنیت هنرمند و روابط تجسمی ، سبب می شود تا مخاطبان اثر بتوانند به طرز مؤثری با آن ارتباط برقرار کنند. در یک ترکیب موفق اجرا از کل قابل تفکیک نیستند. زیرا یک اثر وحدت یافته معنایی فراتر و کلی تر از اجزای خود دارد.  

  زمینه و کادر

 در یک ترکیب وجود زمینه برای ایجاد ارتباط بصری میان عناصر و معنی دار شدن شکل ها الزامی است. وحدت بخشیدن به عناصر بصری بدون وجود زمینه که به صورت کادر یا فضای کلی اثر نیز می تواند تصور شود، امکان پذیر نیست.
بدون وجود زمینه شکلی وجود نخواهد داشت و فضای مثبت و منفی پیدا نخواهد کرد. بنابراین با وجود زمینه وجود کادر نیز الزامی ست. ترکیب و سامان بخشی به عناصر بصری در ارتباط با شکل کادر انجام می شود.
علاوه بر کادر که ساختار اصلی در ارتباط با آن شکل می گیرد وجود سه عامل زیر در به وجود آوردن یک ترکیب موفق بصری الزامی است:
١- وجود تعادل بصری
٢- وجود تناسب و هماهنگی میان عناصر مختلف یک ترکیب
٣- وجود رابطه هماهنگ اجزا با کل و با موضوع اثر
از انواع ترکیب می توان به طور کلی به دو نوع ترکیب قرینه و غیر قرینه اشاره کرد.
 

 بافت

به طور کلی سطح و رویه هر شی و هر شکلی دارای ظاهر خاصی است که به آن بافت گفته می شود. درک کردن بافت هم از طریق لمس کردن و هم توسط احساس بصری میسر است.
در هنر تجسمی درک بافت های مختلف از نظر سختی، لطافت، زبری و صافی و هموار یا ناهمواربودن معمولاً با دیدن و به صورت بصری اتفاق می افتد.
 

انواع بافت

 الف) بافت های تصویری : این بافت ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیای طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می شوند و با رؤیت آنها احساسی را که از طریق لمس چیزها تجربه کرده ایم مجدداً در ما بیداری می کند مثل بافت اشیا در تصاویری که در عکاسی از اشیا ضبط می شود ( مانند عکس یک گل یا تصویر ابرها یا تصویر میوه ها )  

 ب) بافت های ترسیمی : این بافت ها به روش های گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می آیند. بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند. تأثیرات بصری این بافت ها بسیار خیال انگیزتر از بافت های لامسه ای و تصویری است.  

   روش های ایجاد بافت

با استفاده از روش های گوناگون می توان بافت های بصری مختلفی ایجاد کرد. برخی از این روش ها عبارتند از :
١ – ترسیم و تکرار انواع شکل ، خطوط، نقاط و یا نقش مایه های خاص
٢ – با استفاده از پاشیدن و مالیدن مواد رنگین و مرکب روی سطوح گوناگون و یا به کمک انواع قلم ها و کاردک ها و یا ابزارهای دیگر 
٣ – با استفاده از بافت سطوح طبیعی مواد مختلف که به روی آنها مرکب و رنگ مالیده می شود و سپس برگرداندن آنها به روش چاپ و مهر زدن به روی انواع کاغذ و مقوا
۴ – خراشیدن و تراشیدن و کنده گری سطوحی که مواد رنگین یا مرکب بر روی آنها مالیده شده است.
۵ – چوب، فلز، شیشه، پارچه ، سنگ و سایر مواد طبیعی و مصنوعی نیز بافت های طبیعی آماده ای را ایجاد می کنند و گاه به طور مستقیم در یک اثر به کار برده می شوند.
 

‌بافت های ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب های متنوع و یا با استفاده از لکه های تیره – روشن و رنگی و یا با به کارگرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می آیند.

 

 

الف - ایجاد بافت با تکرار خطوط مورب

ب - ایجاد بافت با تکرار یک نقش مایه

تناسب

تناسب مفهومی ریاضی است که در هنر تجسمی بر کیفیت رابطه ی مناسب میان اجزای اثر با یکدیگر و با کل اثر دلالت دارد. تناسب یکی از اصول اولیه ی اثر هنری است که رابطه ی بصری هماهنگ میان اجزای آن را بیان می کند.
می توان در یک تابلوی نقاشی روابط متناسبی میان خطوط سیال خیال انگیز، رنگ ها و وسعت سطوح برقرار کرد و یا در یک اثر حجمی روابط مناسبی میان فرورفتگی و برجستگی ها، فضی منفی و فضای مثبت، بافت ها و سطوح مختلف ایجاد کرد.
همانطور که گوش یک نوازنده بلافاصله وجود یک نت خارج را تشخیص می هد، یک دیده ی حساس و کارآزموده به سرعت عدم تناسب میان رنگها و شکل های یک اثر تجسمی را می بیند.
 

 تناسب طلایی

تناسب در اندازه ها از قوانین خاص پیروی می کند که به آنها اصول و قواعد تقسیمات طلایی و یا تناسبات طلایی گفته می شود. بر اساس تناسبات طلایی یک پاره خط را می توان طوری به دو قسمت تقسیم کرد که نسبت قسمت کوچکتر به قسمت بزرگتر مساوی با نسبت قسمت بزرگتر، کل پاره خط باشد. این نوع تقسیم از نظر بصری و همین طور از نظر منطقی نسبت های زیبایی را میان اجزا با یکدیگر و با کل پدید می آورد که هم در معماری و هم در هنرهای بصری از آن استفاده بسیار شده است.  

  تعادل

در طبیعت همه چیز به شکل متعادلی جاری است. از جمله آمدن شب و روز از پی یکدیگر، تغییرات فصل ها و بسیاری از پدیده های دیگر.
وجود تعادل یکی از لوازم زندگی بشر است. بر همین اساس در هنر نیز تعادل اجزای اثر نقش عمده ای دارد. در یک اثر تجسمی وجود تعادل بصری برای ایجاد تأثیر مثبت بر مخاطبان ضروری و لازم است. در صورت عدم تعادل میان نیروهای بصری مختلف پیام اثر خوشه دار می شود و تأثیرگذاری خود را از دست می دهد. به طور طبیعی انسان هنگام مشاهده ی چیزها آن ها را با محورهای افقی و عمودی در ذهن خود مقایسه می کند و وجود یا عدم تعادل را در آن ها تشخیص می دهد.
اثر هنری بدون تعادل و هماهنگی میان اجزایش، اثری ناقص خواهد بود که قادر به ارائه مطلوب پیام مورد نظر هنرمند نخواهد بود.
 

  ایجاد تعادل بصری

می توان در سطح یک اثر تسجمی عناصر بصری را نسبت به محور افقی و عمودی آن اثر سازمان دهی کرد.
در صورت عدم سازماندهی صحیح نیروهای بصری و خدشه دار شدن هماهنگی میان اجزای یک ترکیب انرژی بصری عناصر یکدیگر را خنثی می سازند.
در واقع وجود تعادل در یک اثر تجسمی مبین تأثیرگذاری متناسب و هماهنگ همه عناصر در آن ترکیب می باشد. چنانچه انرژی بصری همه عناصر به گونه ای سامان داده شود که هیچ بخشی از اثر انرژی بصری دیگر بخش ها را از میان نبرد و باعث اغتشاش بصری نشود، ترکیبی موزون و متعادل به وجود می آید. در سامان بخشیدن به یک اثر متعادل ، تیرگی – روشنی، رنگ ، اندازه و محل قرار گرفتن عناصر بصری در فضای کار دخالت دارند. ضرورت ایجاد تعادل نه تنها در سطوح و آثار دو بعدی بلکه در همه ی آثار تجسمی به ویژه در مجسمه سازی از اهمیتی اساسی برخوردار است.
 

 انواع تعادل

الف) تعادل متقارن :‌به کارگرفتن تعادل قرینه ساده ترین روش برای ایجاد تعادل بصری است. زیرا همه چیز نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب که از وسط اثر عبور می کنند سنجیده می شوند. تعادل قرینه کاملاً طبیعی و سهل الوصول است به راحتی قابل درک می باشد.  

ب) تعادل غیر متقارن :‌در این روش ایجاد تعادل بصری بر اساس فاصله ی شکل ها، عناصر نسبت به محورهای افقی، عمودی و مورب در وسط کادر تعیین نمی شود، بلکه انرژی بصری شکل ها بر اساس اندازه ، جهت ، تیرگی – روشنی ، رنگ، بافت و جای آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به کادر تصویر مشخص می شود. در ترکیب هایی که از تعادل غیرمتقارن استفاده کرده اند انرژی بصری پرتحرک و پویاتر احساس می شود.
در هنر معاصر به واسطه ی پیچیده تر شدن جوامعف شکل زندگی و نگاه مخاطبان آثار هنری، بیشتر از تعادل غیرمتقارن بهره گرفته می شود.
 

 

 

  توازن

هر گاه در یک اثر تجسمی انرژی بصری اجزای آن با یکدیگر و نسبت به کل اثر متعادل باشند. آن اثر دارای ترکیبی متوازن خواهد بود. اگر چه ممکن است اجزای آن نسبتبه یکدیگر قرینه نباشند در واقع توازن بیان کننده روابط متعادل عناصر بصری در یک ترکیب غیرمتقارن است. شکل زیر مسئله توازن میان اجزای یک اثر را به صورت ساده ای نمایش می دهد.  

 کنتراست

کنتراست به معنای تضاد، تباین و کشمکش متقابل میان عناصر و کیفیت بصری است. کنتراست ارتباط منطقی و در عین حال متضادی را میان اجزا و عناصر مختلف یک ترکیب و یا یک اثر هنری بیان می کند. بهره گرفتن از کنتراست در آثار هنری باعث جلوه ی بیشتر معنی، گویاتر شدن حالت، قوی تر نشان دادن احساس و در نتیجه انتقال مفاهیم و پیام ها به شکلی مؤثرتر و عمیق تر است. در حالی که عدم بهره گیری از کنتراست در کیفیات و عناصر تأثیر گذار معمولاً باعث یکنواختی ، ملال و ناپایداری در تأثیرگذاری و عدم جذابیت اثر می شود. در هنر تجسمی تباین یا همان کنتراست بیانگر کیفیتی حسی ناشی از عملکرد متقابل دو یا چند خصوصیت متضاد عناصر بصری است. این تباین ها را می توان از نظر اندازه، جهت، حالت ، رنگ ، تیرگی ، روشنی و بافت شکل ها و یا از نظر فضای پر و فضای خالی ، حجم مثبت و حجم منفی، فرورفتگی و برجستگی، شکل و زمینه مورد بررسی قرا داد. البته کنتراست رنگ نیز بعداً مورد بررسی قرار خواهد گرفت.  

 حرکت

حرکت به معنای تغییر و جابه جایی در مکان و در زمان است. اما این معنا بیشتر به حرکت مکانیکی اطلاق می شود . در حالی که حرکت معنایی عمومی تر و عمیق تر نیز دارد.
حرکت به عنوان یکی از مظاهر حیات در هنر نیز کاربردهای خود را دارد. نمایش حرکت در هنر تجسمی با تکرار و توالی یک شکل یا یک حالت به وجود می آید و معمولاً نمایشگر نوعی ریتم ( ضرب آهنگ) است. در همین حال اشکال کشیده ی عمودی و افقی و خطوط مداوم و جهت دار و نیز تکرار آنها به دلیل هدایت نگاه از سمتی به سمت دیگر می توانند بیانگر حرکت بصری باشند.

 ریتم ( ضرب – آهنگ)

ریتم با ضرب – آهنگ واژه ای است که معمولاً در موسیقی به کار می رود اما در هنرهای تجسمی نیز مرسوم است. در هنر تجسمی ریتم معنایی تصویری دارد و عبارت است از تکرار، تغییر و حرکت عناصر بصری در فضای تجسمی ، به عبارت دیگر تکرار منظم و متوالی یک عنصر تصویری ضرب – آهنگ بصری را به وجود می آورد.  

  انواع ریتم

 ١- تکرار یکنواخت :
در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر به طور یکنواخت و به صورت متوالی تکرار می شود. نمای خطی آن در شکل آورده شده است.
 

٢– تکرار متناوب :
در این ضرب – آهنگ یک عنصر بصری تکرار می شود اما تکرار آن با تغییرات متناوبی متنوع خواهد شد و هر بار عکس العمل مخاطب و توجه او را با یک حرکت یا یک تصویر میانی تحت تأثیر قرار می دهد. نمای خطی آن در شکل نمایش داده شده است.
 

 ٣– تکرار تکاملی :
در این نوع ضرب – آهنگ یک تصویر و یا یک عنصر بصری از یک مرتبه و حالت خاص شروع می شود و به تدریج با تغییراتی به وضعیت و یا حالتی تازه تر می رسد، به طوری که نوعی رشد و تکامل را در طول مسیر تغییرات خود به دنبال خواهد داشت. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.
  

۴ – تکرار موجی :
این نوع ضرب آهنگ که عمدتاً با استفاده از حرکت منحنی سطوح و خطوط به وجود می آید و از نوعی تناوب هم برخوردار است نمونه ی کاملی از ضرب – آهنگ تجسمی است که در فضای معماری، حجمی و تصویری وجود دارد و به شکل مأنوسی با زندگی انسان پیوند خورده است. نمای خطی آن در شکل نشان داده می شود.)

منبع:                                   www2.irib.ir/amouzesh.irib.ir  

تعاریفی دیگر از عناصر مبانی هنرهای تجسمی (basic visual art)

اصطلاحی است که از میانه صده بیستم رایج شده و به اصول اساسی ساختمان در هر اثر هنری اشاره می کند. آموزش مبانی طراحی در مدارس هنری شناخت ویژگی های عناصر بیان هنری و اصول عینی کاربرد و ترکیب عناصر بصری را شامل می شود.

نقطه(POINT/DOT)

ساده ترین عنصر بصری به شمار می رود نخستین و مهمترین کاربرد نقطه تایین وزن و مکان در فضا است. ولی موارد استفاده دیگری هم د ارد .تکرار و توسعه ستوه متشکل از چند نقطه نقوش تزئینی یا تبیینی به وجود می آورد. تجمع نقطه ها کانون بصری به وجود می آورد. از تراکم ، انبساط ، انقباض و تغییر اندازه ی نقطه ها می توان توهم حرکت به وجود آورد .نقطه در زبان هنرهای تجسمی چیزی است کاملا ملموس وقابل مشاهده که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه مشخص است.

نقطه پردازی (POINTILLISN)

اصول یا روش جا گذاری دقیق و حساب شده نقطه ها و لکه های کوچک با رنگ خالص بر یک سطح است به نحوی که از آمیزش نقاط و با توجه به تاثیر خطای باصره ترکیب خاصی قابل مشاهده باشد.

خط(LINE)

مسیر یک نقطه متحرک است ، نشان و اثری است که به واسطه  ابزاری اثر گذار مثل مداد ، قلمو و غیره بر روی یک سطح دو بعدی ایجاد می شود. قابل دیدن بودن خط به این دلیل است که تیره تر یا روشن تر از سطحی است که بر روی آن دیده می شود . به معنای دیگر خط نشان دهنده جهت و سمت است چه در نتیجه عمل ترسیم و چه در فضا . در موسیقی صدای ساز های آرشه ای نظیر ویولوون ، ویوولوا ، ویوولون سل ، کنتر باس ، کمانچه و قیچک و غیره تدایی کننده خط است .خط قاطع ترین عنصر بصری به شمار می رود زیرا همه می توانند آنرا تشخیص بدهند و سریع و روشن و معمولا بدون ابهام است و چشم بیننده را به جهت خاصی هدایت می کند .خط ممکن است پویا (رونده ) ، ایستا ( پاره خط ) ، ممتد ( بی انتها)، شکسته ، منحنی ، مستقیم ، زخیم ، نازک ، روشن و یا تیره باشد.در هنرهای تجسمی خط برای مقاصد مختلفی به کار برده می شود مثلا برای تجسم شکل ها ، نمایش احساسات ، فضا سازی پرسپکتیوی ، ایجاد نقش ، بافت و...

خط شکل ساز(CONTOUR)

در طراحی و نقاشی آن گونه خطی است که شکل را نمایش می دهد با تغییر در جهت ، زخامت و تیرگی چنین خطی می توان برجستگی شکل ، تفاوت بافت و نیز ارتباط شکل با فضا را نشان داد. پس خط شکل ساز صرفا خط مرزی نیست زیرا علاون بر آنکه سطوح را مشخص و محدود می کند دلالت بر ویژگی های فرم و فضا در یک ترکیب بندی دارد. بسیاری از هنرمندان (طراح) اینگونه خط را به شیوه خاصی در سبک مورد نظر خود به کار میبرند. نشان بارز خط شکل ساز اسلوب یا روش قلم گیری در نگار گری سنتی ایران است خصوصا آثار رضا عباسی (نگار گر مشهور عصر صفوی)

شکل های بنیادی(sheade)

بخشی جدا شده از فضای پیرامون به واسطه خطوط مرزی یا تفاوت در رنگ ، سیاه و روشن ، بافت و غیره .بیشتر بر سطح دلالت دارد تا حجم . مربع ، دایره ، مثلث متساوی الاضلاع ، شکل های بنیادی نامیده  میشود، و صور متنوع دیگری که از ترکیب آن ها حاصل می شود را شکل های ثانویه می نامند. هر شکل بنیادی به جهت نوع خطوط و زوایا می تواند القا کننده معنای خاصی باشد.

شکل سازمان یافته (organicshop )

صورتی از شکل است که از اشکال بنیادین به صورت فرمی ذهنی و خلاقانه به وجود می آیند در این جا از شکل های بنیادین به عنوان یک ماده خام یا اشکال خام استفاده می شود این تغییر و تحول ، در هنرهای دو بعدی مثل گرافیک و نقاشی مبتنی است بر حذف ، اضافه و ترکیب اشکال با هم .و در هنر سه بعدی ( حجم سازی و پیکره سازی ) با اضافه شدن بعد سوم به همان صورت حذف و اضافه ترکیب اما به صورت حجم و سه بعدی است که بخشی از فضا را اشغال می کند.

شکل تزئینی (DECORATIVE SHAPE)

گونه ای از شکل سازمان یافته است که در آن عناصر تزئینی بیشتر دیده می شود. در اینجا صرفا تزئین مطرح است و هنرمند دنبال القا، معنا ، و مفهوم خاصی نیست.

فرم (FORM)

کلمه فرم به معنای صورت و در هنر بصری به معنای شکل دو بعدی یا سه بعدی تو پر یا میان تهی است. به طور عام در هنرها با دو معنای متفاوت کاربرد دارد.

١-غالب پذیرفته شده بیانی مثل غزل در شعر فارسی ، هایکو در ادبیات ژاپن ، SHORT STORY   در ادبیات معاصر غرب ، سونات در موسیقی کلاسیک ،NEW AGE  در موسیقی معاصر ، ردیف های دستگاهی در موسیقی ملی ایران ، گونه های مختلف فیلم سازی ، مثل موج نو ، مستند و غیره ، در تئاتر به صورت پانتومیم و غیره

٢-کیفیت های ساختاری موجود در یک اثر هنری تناسب هماهنگ بخش های مختلف و ترتیب اجزای آنها به منظور ایجاد کشش ، اوج ، فرود.

منبع:

(www.gdo.ir/gdo/images/stories/honaretajasomi.jpg)

 

بافت 

 

 

 

 


بافت (Texture )

نمود و ظاهر یک سطح است از جنبه ی کیفیت قابل لمس آن . به سخن دیگر ، بافت تنها عنصر بصری است که از طریق دیدن ، احساس لمس کردن را در بیننده بر می انگیزد . درآ‏ثار هنری چهار نوع بافت قابل تشخیص اند : واقعی ، ساختگی ، انتزاعی ، ابداعی .

 

 

بافت واقعی ، کیفیتی است در رویه ی شیء که از طریق حس لامسه تجربه می شود . این نوع بافت ، عمدتا ً به حوزه ی مجسمه سازی تعلق دارد ، ولی هنرمندانی چون ونگوگ آن را در نقاشی نیز به کار بردند . بعدا ً پیکاسو و براک با ابداع اسلوب تکه چسبانی -در واقع با چسباندن شیء بافت دار بر روی سطح نقاشی – بهره گیری هنری از بافت واقعی را متداول کردند .

هر رویه ای ، به لحاظ روشنی – تیرگی و انعکاس های نور ، دارای ویژگی هایی است .هر گاه این ویژگی ها توسط نقاش عینا ً تقلید شوند ، بافت ساختگی حاصل می آید . نقاشان فلاندری و هلندی سده ی هفدهم در بازنمایی دقیق بافت و جنس موادی چون پارچه ، شیشه ، چوب ، فلز و غیره استاد بودند .

بافت انتزاعی فقط اشاره ای به بافت واقعی و اصلی دارد . به سخن دیگر ، هنرمند بنا بر ضرورت صوری و بیانی خاص ، بافت اصلی را ساده تر و انتزاعی تر می نمایاند . این نوع بافت ، معمولا ً در آثار انتزاعی به کار برده می شود و عاملی موثر در ترکیب بندی است . پیکاسو در بسیاری از نقاشی های خود از چنین بافت هایی استفاده کرده است ( مثلا ً بافتی همانند روزنامه یا چوب ) .

تفاوت بافت ابداعی با بافت انتزاعی در این است که با آنکه اساسا ً از چیزی بر گرفته شده ، سابقه ای برای آن نمی توان یافت . چنین به نظر می آید که هنرمند بافت خاصی را برای مقاصد خود آفریده است . سوررئالیست ها از این نوع بافت برای ایجاد جلوه های شگفت انگیز و تکان دهنده بهره می گرفتند .
منبع:



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%d8%a8%d8%a7%d9%81%d8%aa&SSOReturnPage=Check&Rand=0

 

ریتم در طراحی :

در مبحث ریتم و ضرورت آن در طراحی باید اشاره کرد که تنوع در طراحی کاملاً ضروری است.چنانچه اشیای مختلفی که ترسیم کرده ایم اندازه یا حرکت ثابت و کاملاً مشابهی داشته باشند و اصطلاحاً ریتم ساده و ثابتی را دنبال کنیم،یکنواختی به وجود آمده ،تمام زیباییهای طرح را تحت الشعاع خود قرار خواهد داد.چنانچه مجموعه ای از اشیای ساده را در طی ترکیب بندی های متفاوت بررسی کنیم ،متوجه انعکاس ریتم و حضور نوعی حرکت حاکم بر کل اشیاء می شویم.با توجه به اندازه و فرم اشیاء نسبت به یکدیگر ،این ریتم شکلهای متفاوتی به خود می گیرد.در طراحی،ریتم مورد نظر را می توان درباره جنسیت اشیاء ،حرکت خطوطی که اشیاء را وابسته به یکدیگر نشان می دهد،و در نهایت بررسی بر روی حرکت لکه های مختلف خاکستری سایه روشن و سپس همراه با حرکت چین پارچه و فضای اطراف آن به کار برد که در واقع مکمل طرح بشود.برای تمرین پیشنهاد می شود سوژه هایی را گرد آوری کنید و با توجه به مشاهده آنها به صورت احجام یا سطوح ساده هندسی به مقایسه تک تک عناصر با هم بپردازید طرحهایی را تهیه کنید و به مطالعه محسنات و معایب:ریتمهای ساده دنبال هم و در یک اندازه ،ریتم متغیر بزرگ به کوچک و کوچک به بزرگ ،ریتم حلزونی ،مدور ،مربع بپردازید.

منبع: 

http://art14.blogfa.com/post-24.aspx))

 

 


 


comment نظرات ()